کفن سرد زمستان به تن دارد هنوز
برف باریده و یخ زده است
خنده ی من در لبها.
کجا مانده خورشید نگاهت بانو!؟
بتابان آفتاب نگاهت را بر یخ من
واژه ها بر سر زبانم
هوس روئیدن دارد.
اینجا هنوز زمستان است.بهار بهانه است . من بهار را بی بهانه می خواستم. اینجا هنوز برف می بارد. زمستانی تر از بهار. اینجا هنوز حیرت انگشتانمان را بر دندان می گزد.چه بگویم از بهار...