فقط لحظه ای تنهام نزار ای عشق

احساسات خودم نسبت به محیط پیرامونم ......

فقط لحظه ای تنهام نزار ای عشق

احساسات خودم نسبت به محیط پیرامونم ......

خسته شدم

خدای مهربونم میشه بپرسم چی شده؟جوابمو میدی یا اینکه کمکم میکنی تا جواب سوالامو پیدا کنم؟این روزا بی حوصله شدم هر کتابی رو که شروع میکنم هنوز به صفحه بیست نرسیده رها میکنم دلیلش چیه که دیگه از مطالعه لذت نمی برم؟زندگی جنگ و دیگر هیچ چرا هیچ کششی واسم نداشت؟چرا عالیجناب سرخ پوش و عالیجنابان خاکستری رو تا صفحه 85خوندم و رها کردم پیشتر هر وقت حتی مقاله ای از گنجی هم میخوندم این قدر بی احساس نبودم و همیشه تو ذهنم گنجی رو تایید میکردم و اکثر عقایدشو قبول داشتم اما حالا حتی حوصله ندارم چیزی بخوانم نه از گنجی نه از هیچ کس دیگه چرا؟با هر فیلتر شکنی هم که امتحان میکنم سیبستان هیچ رقمه باز نمیشه هوس کرده بودم نوشته های جامی رو درباب شیطنت های زنان یه بار دیگه بخونم ولی نمیشه!راستی خیابان سی و سوم یوسف آباد نوشته سینا دادخواه چرا پرفروش ترین های نشر چشمه شده؟من که دو فصل شو خوندم و رهاش کردم به نظرم هیچ حرفی واسه گفتن نداشت شایدم داشت و اون قسمتایی بود که من نخوندم ...مسخ رو هم شروع کردم برای بار دوم بخونم اما عصبانیم کرد 40 صفحه خوندم ورهاش کردم ...حالا باید چیکار کنم یه عالمه کتاب دارم که دوست دارم بخونم ولی حوصلم نمیشه؟نکنه دارم افسرده میشم که دیگه چیزی واسم جذاب نیست چیزی شده؟شاید این بار باید خودمو نفرین کنم واسه علایقم و واسه کنجکاویم؟من که قول دادم حس کنجکاویمو خاک کنم و به خاطره ها بسپارم هنوزم سر قولم هستم این بار به خواست خودم...میدونم اشتباه کردم ولی آخه خدای من چرا هوامو نداری مگه چیکار کردم؟الان باید چیکار کنم میشه یه جوری مسیر رو بهم نشون بدی؟و یه سوال چرا این حس از بین نمیره من که خیلی تلاش کردم حتی این بار تو دفترم نوشتم رهارها کرد رهارها میشه بس نیست ...شب آرزوها ازت خواهش کردم دیگه گریه نکنم ولی چرا بازم باید گریه کنم ؟خدای من این بار دیگه به چشمام احتیاج دارم حیفه این همه کتاب نخونده بمونه خدایا چیز زیادی آرزو کردم؟اون که رفت چرا باید اینجابشینم و بازم نگرانش باشم آخه انصافه اون که از من متنفره من چرا باید هنوزم دوسش داشته باشم خدایا میشه یه لطف کنی این احساسات رو ازم بگیری؟اون همیشه میگفت کسی رو تو دنیا نداشتم که نگرانم باشه یا من واسش مهم باشم یا منو آدم حساب بیاره ...خدایا اگه واقعا کسی نبود و این چیزا واسش مهم بود پیشم میموند مگه نه؟نموند دیگه یعنی مهم نبود شایدم یکی رو داشت...حالا که قضیه از این قراره پس این بار کمکم کن تا منی که از فراموش شدگانم فراموش کنم کمکم میکنی؟نگو نه؟نذاز بازم عذاب بکشم ...عشق مقدسه و قشنگترین واژه دنیا و پرارزشترین متاع میدونم هدیه قشنگ توست اما دیگه نمی خوام می تونی درک کنی؟خسته شدم!