فقط لحظه ای تنهام نزار ای عشق

احساسات خودم نسبت به محیط پیرامونم ......

فقط لحظه ای تنهام نزار ای عشق

احساسات خودم نسبت به محیط پیرامونم ......

حرفها نا گفته امروز من

مریم
میخوام با زنبقها و یاسها به خانه ات بیایم. میخواهم همه عطرها و آینه های جهان را با خود بیاورم و یک فانوس کوچک و یک کوزه پر از دریا.میخوام روبروی تو بیدار شوم از کوچه های بی عشق بگریزم و برایت سیبی بکنم .



مریم مهربانم میخوام روشنترین پیراهنم را در بهترین نقطه شب بپوشم و ترانه هایم را به بوته های نعناع پیوند بزنم.میخواهم کلبه ای از شکوفه های نارنج بسازم و تو را در آن نیایش کنم و ستاره های مرده را در رودخانه بریزم . میخواهم دوباره بالهایم را از تو بگیرم.



مریم خم می شوم و به نام تو خرده ریزهای خورشید را از روی قله ها و دشتها جمع میکنم .ابرهای سپید را به هم گره می زنم و باران را با خونم می آمیزم . به نام تو نردبانی و از آسمان بالا می روم .


مریم . در باغهای یاد تو قدم می زنم و هر گلی را کلمه ای میبینم.با گل سرخ و بنفشه می نویسم

(( عشق)) و با ارکیده و گل داودی مینویسم (( تو ))