فقط لحظه ای تنهام نزار ای عشق

احساسات خودم نسبت به محیط پیرامونم ......

فقط لحظه ای تنهام نزار ای عشق

احساسات خودم نسبت به محیط پیرامونم ......

بهار کفن پوش


بهار نوشکفته ام

کفن سرد زمستان به تن دارد هنوز

برف باریده و یخ زده است

خنده ی من در لبها.

کجا مانده خورشید نگاهت بانو!؟

بتابان آفتاب نگاهت را بر یخ من

واژه ها بر سر زبانم

هوس روئیدن دارد.


اینجا هنوز زمستان است.بهار بهانه است . من بهار را بی بهانه می خواستم. اینجا هنوز برف می بارد. زمستانی تر از بهار. اینجا هنوز حیرت انگشتانمان را بر دندان می گزد.چه بگویم از بهار...